تبليغاتX
موسسه فرهنگی هنری و پژوهشی سیمای حقیقت
موسسه الثقافیه سیمای حقیقت cultural institute of Simaye-Haghigat
سنگ قبرهایی با نوشته‌های بامزه در مکزیک 
 
 
قبر
 
شوهری خوب، پدری عالی اما برقکاری بد!
 
 
 
قبر
 
یادبودی از سوی پسران (بجز ریکاردو که هیچ پولی نپرداخته)
 
 
 
قبر
 
اینک در آغوش پروردگاری. خدایا مواظب کیف پولت باش!
|+| نوشته شده توسط واحدفرهنگی موسسه سیمای حقیقت در شنبه شانزدهم آبان 1388 | موضوع: دنیای عجایب
مورچه درقران  

صفحات قرآن را يكي پس از ديگري ورق مي‌زنم اما به سوره‌اي مي‌رسم كه در ضمن قرائت آن سئوالي بس شگفت‌انگيز ريسمان تفكراتم را به خود جلب مي‌كند آري سوره نمل است اما چرا نمل؟ در سوره‌اي كه تنها در يك آيه‌اش سخن از مورچه است چرا بايد اسم سوره نمل (مورچه )نهاده شود؟ اما پس از اندكي تفكر زماني كه به وقايع مي‌نگرم و يا صفحات كتب را ورق مي‌زنم ناخود‌ آگاه اين آيه بر لبانم جاري مي‌شود كه ربنا ما خلقت هذا باطلاً موجودي بسيار ريز نقش كه شايد فراوان زير دست و پاي ما له و لورده شده اما از اندك نظر و تاملي به حقيقت و زندگي وي غافل بوده‌ايم حيوان ريز نقشي كه مي‌توان او را به عنوان يكي از معلمين انسانها ياد كرد كه سراسر زندگي‌اش مملو از دروسي است كه همه انسانها بر وجه عام و دعوتگران الهي بر وجه خاص بايد از اين موجود ريزنقش درس‌هاي بزرگ بياموزند لذا بر آن شدم مهمترين درسهايي كه مي‌توان از مورچه گرفت را بر اوراق مرقوم دارم شايد فائد دعوتگران دين الهي افتد. صبحگاهان در جهت كسب روزي از خانه به در زده و نهايت سعي و تلاشش را به كار مي‌بندد تا لقمه‌اي بيابد و فرزندانش را سير نمايد و در اين مسير چه بسا جان خود را نيز فدا كند اما چيزي دهشت‌انگيز كه در اين موجود ديده مي‌شود توكل اين حيوان به خداوند و صبر و تحمل در مقابل شدائد و سختي‌ها مي‌باشد/ گاهي اوقات يك مورچه با تحمل سختي‌ها و مشكلات فراواني از يك ساختمان چند طبقه بالا مي‌رود اما به اسباب مختلفي از بالا سقوط مي‌كند و تمام زحمت‌هايش به هدر مي‌روند اما خسته نمي‌شود ويأس و نااميدي بر درونش رخنه نمي‌كند بلكه بار ديگر همان راه را در پي گرفته و از صفر شروع مي‌كند و اگر در اين مسير بارها و بارها بيفتد بار ديگر از بدايت شروع مي‌كند دروسي كه اين واقعه مي‌توان گرفت اين است كه شخص دعوتگر زماني كه در مسير دعوت گام مي‌نهد ابتداء بايد به خداوند توكل كند و چنانچه در اين مسير با سختي‌ها و مصائب و مشكلاتي مواجه شد بر آنها صبر پيشه كند. امكان دارد شخص داعي از مسيري كه سالها با مشقات و مشاكل فراواني گذر كرده سقوط كند نه سقوط مكاني بلكه سقوط مكانتي. و تمامي زحمات چندين و چند ساله وي توسط انسانهاي جاهل و نادان هدر شوند. اما جاي نااميدي نيست آري بايد بسان اين مورچه كه چگونه در محقق ساختن اهداف خود نااميد نمي‌شود نبايد مأيوس شد. از تصويري كه خداوند در سوره نمل بيان مي‌كند انگشت حيرت به دندان مي‌گزم و در صنع خداوند متعجبم از آن مورچه كوچك.

مورچگان همه در سعي و تلاشند اما ناگهان احساس خطر مي‌شود. آري سليمان و لشكريانش نزديك مي‌شوند ناگهان دعوتگري مبارز و مهربان ندا مي‌زند: ]يا ايها النمل ادخلوا مساكنكم لا يحطمنكم سليمان و جنوده و هم لا يشعرون[اي ملت مورچگان به لانه‌هايتان بشتابيد تا مبادا سليمان و لشكريانش شما را له و لورده كنند زيرا آنان از شما بي‌خبرند. اين فريادي است كه از اعماق درون اين مورچه‌ بيرون مي‌آيد فريادي آكنده از شفقت و دلسوزي نسبت به هم نوعان زيرا اين حيوان را ياراي آن نيست كه ببيند هم نوعش در زير چكمه‌هاي اغيار له و لورده مي‌شود لذا در پي اطلاع آنان بر مي‌آيد و از خطري كه آنها را تهديد مي‌كند آنها را مطلع مي‌كند امروزه شخص داعي در مقابل چالشها و تهديداتي كه مسلماناني از روي ناداني و بي‌خبري و يا اغيار و دشمنان اسلام به وسيله آن مبادي ارزشي و اخلاقي وجسمي ما را نشانه گرفته‌اند سكوت كرده‌اند چرا؟ آيا ارزش ما كمتر از آن مورچه‌اي است كه براي همنوعانش دلسوزي مي‌كند. يك دعوتگر زماني كه احساس مي‌كند خطري هم نوعش را تهديد مي‌كند نبايد كنج عزلت گزيند و سكوت اختيار كند بلكه بايد در جهت راهنمايي مسلمين و اطلاع آنها و ياري رساندن به آنان بكوشد. اما بدينجا قضيه ختم نمي‌شود چيزي ديگر جلب توجه مي‌كند آن هم طرز برخورد و ادب اين مورچه است ]وهم لايشعرون[اي ملت مورچگان مبادا گمان ببريد كه سليمان و لشكريانش از روي تعمد و قصد بر شما حمله‌ور مي‌شوند اينگونه نيست بلكه حقيقت اين است كه آنها از شما بي‌خبرند. ادب و احترام در سخنان اين دعوتگر موج مي‌زند و جالب اينجاست كه علامه ابن قيم در كتاب مفتاح دار السعاده مي‌گويد در اين آيه كه خداوند از زبان مورچه نقل مي‌كند10 اسلوب ازاساليب خطابي نهفته شده است 1- ندا 2- تنبيه 3- تسميه 4- امر 5- نص 6- تحذير 7- تخصيص 8- تفهيم 9- تعميم 10- اعتذار كه به صورت مختصر جامع و كامل مقصود خود را به ديگران مي‌رساند. درسي كه از اين واقعه مي‌گيريم اين است كه يك شخص دعوتگر در تعامل با ديگران بايد عذر طلب باشد زماني كه گفته مي‌شود «التمس لاخيك عذراً» بيانگر همين واقعه است يك داعي نبايد كه به محض مشاهده اشتباه به توبيخ و سرزنش مدعوين بپردازد چه بسا در لشكر سليمان كساني پيدا مي‌شدند كه از روي تعمد بر روي اين مورچگان پا بنهند اما مورچه‌ با كمال ادب و بزرگواري مي‌گويد ]و هم لايشعرون[حتماً احساس نمي‌كنند و انسان با شايدها و شايدهاي ديگر برادر مسلمانش را معذور بداند. و از ديگر دروسي كه يك انسان بايد از زندگاني مورچه بياموزد قناعت بي‌اندازه اين حيوان مي‌باشد زماني كه مورچه دانه‌اي را يافت آن را به چهار قسمت تقسيم نموده و در انبار ذخيره مي‌كند و به هنگام نياز تنها به مقدار نيازش آنها را از انبار بيرون مي‌آورد و بقيه به عنوان ذخيره در همان محل باقي مي‌گذارد تا اينكه در روز مبادا نيازهايش را برطرف كند. درست همان كاري كه حضرت يوسفuمردم مصر را به آن دستور داد كه در مصرف غذا قناعت كنند و به مقدار نياز از آن برگيرند و بقيه را در انبارها ذخيره نمايند تا در سالهاي قحطي از لحاظ تغذيه با مشكل روبه‌رو نشوند يك انسان در مسير زندگي بايد قناعت را سرلوحه زندگي‌اش قرار دهد به مانند مورچگان از وسايل معيشتي بيش از اندازه مصرف نكند و به فكر آينده باشد. و از ديگر صفتهاي اين حيوان كه باعث شگفت و دهشت انسانها مي‌شود اهميت دادن به صداقت و بد پنداشتن دروغ ودروغگويي است. علامه ابن قيم در كتاب مفتاح دار السعاده از يكي از عارفان نقل مي‌كند كه ايشان مي‌گويد: روزي مورچه‌اي را ديدم كه خود را به تكه‌اي از يك ملخ نزديك كرد و خواست آن را بلند كند اما به تنهايي قادر به اين كار نبود لذا از آنجا رفت و پس از مدتي مشاهده نمودم كه با گروهي به سمت ملخ مي‌آيند زماني كه مورچه‌ها را را مشاهده كردم ملخ را از زمين برداشتم و مورچگان هنگامي كه به جايگاه ملخ رسيدند چيزي را نيافتند و برگشتند. پس از رفتن آنها بار ديگر ملخ را در همان مكان قرار دادم و باز همان مورچه آمد و نتوانست آن را بلندكند و برگشت و گروهي را همراه خود آورد اما باز هم من ملخ را بلند كردم و مورچه‌ها دست خالي برگشتند بار ديگر ملخ را در همان مكان قرار دادم و باز مورچه آمد و نتوانست آن را بلند كند و برگشت و براي بار سوم مورچه‌ها آمدند و باز من ملخ را برداشتم. براي بار سوم كه مورچه‌ها چيزي را نيافتند گرداگرد و حول آن مورچه حلقه زده و او را محاصره كردند همگي به طرف او حمله برده و او را تكه تكه كردند. اين داستاني است كه علامه ابن قيم به نقل از يكي از عارفين در كتابش مفتاح دار السعاده ذكر مي‌كند درست است كه مورچه اين داستان بي‌گناه كشته شد اما چيزي جاي شگفتي دارد و قابل اهميت است اين واقعيت است كه مورچگان به صداقت و راستگوي اهميت مي‌دهند و از دروغ و دروغگويي متنفرند و درس ديگري كه از اين داستان مي‌گيريم حلم و بردباري اين مورچه‌ها است كه براي بار اول و دوم آن مورچه را مجازات نكردند بلكه به وي مهلت دادند تا بلكه بي‌گناهي‌اش را اثبات كند گرچه خود سخنان مورچه را شنيده و چيزي را نيافته بودند اما از مجازات آن مورچه سرباز زدند زيرا شايد ملخي وجود داشته باشد و آنها اشتباه كرده باشند اما براي مرتبه سوم كه چيزي را نيافتند گمان بردند كه آن مورچه به آنها دروغ مي‌گويد لذا او را تكه تكه كردند در اين خصوص مي‌آموزيم كه انسان‌ نسبت قضايايي كه ما حول آنها اتفاق مي‌افتد نبايد عجولانه بر كرسي حكم بنشيند و قضاوت كنند بلكه حلم و بردباري را سرلوحه كارشان قرار دهند و به اشخاص بيگناه مهلت دهند تا بي‌گناهي خويش را به اثبات برسانند. و دروس ديگري كه از زندگاني مورچه مي‌گيريم تضرع و زاري وي به درگاه خداوند مي‌باشد دار القطني و حاكم از ابو هريرهtروايت مي‌كند كه پيامبرeفرمودند: «مورچه را به قتل نرسانيد زيرا روزي سليمان براي طلب باران خارج شد ناگهان مورچه‌اي را ديد كه بر پشت خوابيده و دستانش را به آسمان بلند كرده و مي‌گويد بار الها ما آفريده‌اي از آفريده‌هاي تو مي‌باشيم كه بي‌نياز از فضل و رحمت تو نيستم خداوندا ما را به سبب گناهان بندگان گناهكارت مؤاخذه مكن و باراني بر ما فرو فرست، كه درختاني براي ما بروياند و ما از ثمره آنها براي خود غذاهايي بر چينيم زماني كه حضرت سليمان اين دعاي مورچه را شنيد به لشكرش فرمود برگرديد زيرا همين دعا براي شما كفايت شد و آب داده شديد به وسيله كسي غير از خودتان» مورچه‌ها هميشه تسبيح خدا را مي‌گويند در صحيح بخاري حديثي وجود دارد كه ابوهريره از پيامبرeروايت مي‌كند كه مورچه‌اي پيامبري از پيامبران خدا را نيش زد سپس آن پيامبر امر كرد تا روستاي مورچگان را آتش بزنند پس از اين واقعه خداوند به آن پيامبر وحي نمود كه به خاطر نيش مورچه‌اي امتي از امتها كه خداوند را تسبيح و تقديس مي‌كردند به آتش كشاندي.

و از صفتهاي ديگر مورچه‌ شكر نعمتهاي خداوند مي‌باشد كه گفته شده مورچه‌اي كه با سليمان برخورد كرد به مورچه‌هاي ديگر گفت به لانه‌هايشان بروند كه مبادا شكوه و جلال و عظمت سليمان و لشكريانش آنها را به فتنه بيندازد و سبب شود كه ناسپاسي نعمتهاي خداوند را بكنند و از ديگر صفات مورچه دعاي خير نمودن به دعوتگران و راهنمايان مي‌باشد درحديثي وجود دارد كه پيامبرeدر فضيلت شخص عالم مي‌فرمايد : همانا خداوند و فرشتگان و اهل آسمان‌ها و زمين‌ها. حتي مورچه‌ در لانه‌اش و ماهي در دريا براي معلمي كه انسان را به سوي خير راهنمائي مي‌كند دعاي خير مي‌نمايند و درس ديگر كه از اين حيوان ريز نقش مي‌توان گرفت پايبند بودن به نظم و مقررات مي‌باشد سيد قطب در تفسير في ظلال مي‌گويد: هر يك از مورچگان با نظم و نظام شگفتي به انجام وظيفه مشغول است انسان‌ها غالباً نمي‌توانند نظم و نظام همسان آنها را داشته باشند و از آنها تقليد و پيروي نمايند با وجود اينكه به انسان فهم مترقي و درك متعالي داده شده است و از شگفتي‌هاي ديگر كه در اين موجود ضعيف وجود دارد و هر انساني بايد از آن درس بگيرد تعامل و همكاري در مسير بر طرف كردن مشكلات و نيازهاي يكديگر مي‌باشد. هنگامي كه مورچه‌اي چوب يا دانه و يا چيزي ديگر را يافت كه قادر به حمل آن نبود و جماعت و گروهي از مورچه‌ها را ديد كه از كنارش مي‌گذرند از آنها تقاضاي كمك مي‌كند و آنان نيز بدون هيچ بهانه‌اي و بدون گريز از اين كار با صميميت كامل او را در حمل آن شيء و رساندن به خانه‌اش ياري مي‌كنند همه انسانها و خصوصاً دعوتگران بايد در مسير پيشرفت دعوت اينگونه عمل كنند و با طيب خاطر و صميميت بي‌پايان يكديگر را در انجام دادن مسايل مهم زندگي و فائق آمدن بر مشكلات ياري رسانند. و درس ديگري كه از اين حيوان مي‌گيريم انس گرفتن اين حيوان با بسياري از حيوانات غير از خودش مي‌باشد كه به ما مي‌آموزد كه نسبت به يكديگر مانوس باشيم استاد سعيد حوي در تفسيرش مي‌نويسد انواع مختلفي از مورچه‌ها و حشرات كوچك ديگري در يك مكان زندگي مي‌كنند و مورچه‌ها در لانه‌هايشان با حشرات كوچك فراواني انس مي‌گيرند بيش از 2000 نوع از حشرات مختلف يافته شده كه در لانه‌هاي مورچگان زندگي مي‌كنند كه در انس گرفتن به حيوانات مختلف حتي از انسانها نيز پيشي گرفته‌اند. واز ديگر مسائلي كه سعيد حوي در مورد مورچه ذكر مي‌كند اهميت دادن آن به نظافت و بهداشت است ايشان مي‌گويند كه مورچه روزانه بيش از 20 مرتبه به نظافت بدن و جسمش مي‌پردازد. در پايان اين را ذكر مي‌كنم كه براي بيان شرف مورچه اين حديث بسنده مي‌كند در سيره ابن هشام در مبحث غزوه حنين حديثي از جبير بن مطعمtروايت شده كه ايشان مي‌فرمايد: قبل از اينكه مسلمانان در معركه حنين شكست بخورند هنگامي دو گروه مشغول به جنگ بودند ناگهان يك چيز سياه رنگي از آسمان فرو آمد و ميان ما گروه مشركين قرار گرفت زماني كه به آنها ‌نگريستيم دريافتيم كه مورچه‌هاي سياهي مي‌باشند كه دشت را پر كرده‌اند شكي نداشتم كه آنها فرشتگان الهي مي‌باشند كه براي شكست دشمنان آمده بودند.   برگرفته از وبلاگ سيرک.

|+| نوشته شده توسط واحدفرهنگی موسسه سیمای حقیقت در چهارشنبه ششم آبان 1388 | موضوع: دنیای عجایب
آشنایی با مراحل لقاح تا رشد جنین انسان 
آشنایی با مراحل لقاح تا رشد جنین انسان

تمام موجودات زنده تولید مثل می کنند. در انسان تولید مثل به وسیله دو نوع سلول انجام می پذیرد. اسپرم ها که به وسیله بیضه های مرد ساخته می شوند و تخمک ها که به وسیله تخمدان های زن تولید می شوند. هر یک از این سلول ها نیمی از مجموعه DNA (ماده ژنتیک) را در خود دارند. آنها از طریق مقاربت جنسی، کنار هم قرار می گیرند؛ اگر یک اسپرم وارد یک تخمک شود و آن را بارور کند، DNA مرد و زن ترکیب شده، سلول های جدیدی حاصل می شوند. بارداری زمانی رخ می دهد که این سلول ها خود را در رحم جای می دهند. در طول بارداری که حدود۴۰ ‌هفته (۹‌‌ماه) طول می کشد، این سلول ها تکامل یافته، نوزاد را به وجود می آورند.

آغاز بارداری

۱۴۸۴۷۸۳۴۳۲۴۳۵۴۳۵.jpg
سلولی که از اتصال تخمک و اسپرم حاصل می شود، تخم نام دارد. در عرض۲ ‌روز پس از بارداری، تخم سفر خود را از طریق لوله حمل تخمک به سمت رحم آغاز می کنند که این امر با فعالیت عضلات جدار لوله میسر می شود. در همین زمان، تخم خود را مکرراً‌ تقسیم می کند تا مجموعه ای از سلول ها به نام مورولا حاصل شود. پس از۵ ‌تا۷ ‌روز این مجموعه سلول به رحم می رسد. این مجموعه خود را به صورت امنی در آندومتر (سطح داخلی رحم) جای می دهد و به رشد خود ادامه می دهد. از این لحظه به بعد از بارداری به خوبی تثبیت می شود. یک بخش از مجموعه سلولـی به داخل آندومتر رشد می کند و تبدیل به جــفت می شود کـه نوزاد در حال تکامل را تغذیه می کند. بقیه سلول ها که نوزاد به وسیله آنها رشد خواهد کرد، تبدیل به جنین می شوند
از تخمک تا جنین 
با تقسیم سلول های در حال عبور از لوله حمل تخمک،‌ تعداد آنها هر ۱۲ ‌ساعت دو برابر می شود. وقتی مجموعه سلولی به رحم می رسد، شامل صدها سلول است. وقتی سلول ها در سطح داخلی رحم جای می گیرند،‌ تکامل خود را برای تشکیل یک جنین آغاز می کنند
چگونگی تغذیه جنین

 ۲۸۷۴۵۶۸۹۵۶۵.jpg
جنین برای برآوردن نیازهای خود به اکسیژن، مواد غذایی و پادتن های ضد عفونت و همچنین برای دفع مواد زاید خود به مادرش وابسته است. این مواد در داخل جفت که عضوی متصل به سطح داخلی رحم است و از طریق طناب نافـی به نـوزاد مرتبـط مـی شود، بین خـون مادر و خـون جنیـن مبادله مـی شوند. در جفت، خون مادر و جنین نزدیک هم قرار می گیرند ولی واقعاً مخلوط نمی شوند .

عروق خونی در جفت
 عروق خونی طناب نافی در جایی که به جفت می رسند، ساختارهایی به نام پرز را تشکیل می دهند و پرزها به سمت نواحی حاوی خون مادر پیشروری می کنند. کوریون که غشایی است که مواد غذایی و سـایر مـواد از طـریق آن عبــور مـی کنند، آنها را محصور می کند
تکامل جنین

 ۳۶۵۹۸۶۸۵۶۵.jpg
جنین در کیسـه ای در داخـل رحم تـکامـل می یابد. مایع آمنیوتیک مثل یک ضربه گیر برای این کیسه عمل می کند و تغذیه آن نیز به وسیله خون بندناف انجام می گیرد. محصول بارداری در۸ ‌هفته اول، رویان نام دارد. در این مدت، اندام ها، سر و ظاهر صورت شکل می گیرد؛ بیشتر اعضا تشکیل می شوند و قلب شروع به ضربان می کند. رویـان بعـد از۸‌‌ ‌هـفـتـه، جنیـن نامیـده مـی شود. تکامل ساختارهای بدن در سراسر بارداری ادامه می یابد 

عموما در انسان ھا دوران بارداری تقریبا ۳۸ هفته طول می کشد ‏که از زمان لقاح، یا از حاملگی، ‏تا تولد محاسیه می شود. در مدت ۸ هفته بعد از لقاح، ‏آن انسان در حال رشد را جنین می نامند، ‏كه معنی آن “بزرگ شدنی در داخل” است. ‏این زمانی كه دوران جنینی نامیده می شود، ‏با تشکیل سیستمھای اصلی بدن ‏مصادف می باشد.

از زمان تکمیل ۸ هفته ای تا آخر وضع حمل، ‏” انسان در حال رشد را رویان می نامند،” ‏که به معنی “اولاد زاییده نشده” می باشد. ‏در خلال این دوران، که دوران رویانی نامیده می شود. ‏بدن بزرگتر شده و سیستمهای آن شروع به کار می کنند.

۴۹۶۵۹۶۵۶۵.jpg

تمام سنین جنینی و رویانی در این برنامه ‏به زمان آغاز شده از زمان لقاح اشاره می کنند.

از دیدگاه زیست شناسی، ‏”رشد انسان از لقاح شروع می شود،” ‏وقتیکه یک زن و یک مرد ‏از هر دو ۲۳ کروموزوم خود را بواسطه ‏اپیوند سلولھای تناسلی خود ترکیب می کنند.

سلول تناسلی یک زن را عموما “تخمک” می نامند ‏ولی کلمه صحیح آن اوسیت است.

‏ھمچنین، سلول تناسلی یک مرد را بیشتر افراد ‏به عنوان “اسپرم” می شناسند ‏ولی اصطلاح صحیح آن منی دانه (اسپر ما تو زون) است.

۵۹۶۵۹۸۶۹۵۶۵.jpg

‏بعد از رھا شدن اوسیت تولید از تخم دان زنی در نتیجه عملی كه آن را ‏تولید اوول کردن نامیده می شود. ‏اوسیت و اسپرماتوزون ‏در داخل یکی از مجری ھای رحمی متحد می گردند، ‏كه غالبا بنام لوله فالوپ نامیده می شوند.

‏این مجری ھای رحمی تخم دان ھای زن را ‏به بچه دان یا رحمش متصل می کنند.

‏این باعث ایجاد یک جنین تک سلولی که زیگوت نامیده می شود، میگردد.، ‏كه معنی آن “جفت یا به ھم وصل شده” می باشد.

۴۶ کروموزوم زیگوت ‏نسخه بی نظیر ‏کامل ژنتیکی فرد جدید را نمایش می دهد. ‏این طرح کلی ‏در ملکولهای بهم پیچیده DNA قرار دارد. ‏آنها حاوی دستورالعملهای رشد ‏برای تمام بدن ھستند.

۶۹۸۴۳۷۹۸۴۳۳.jpg

‏مولکل ھای DNA شبیه یک نردبان مارپیچ می باشند ‏كه آن بنام مارپیچ دوبل می شناسند. ‏پله ھای این نردبان از مولکل ھای جفتی ‏یا پایه هایی كه گوانین، ‏سیتو سائین، ایندنائین، و تایمائین می نامند،ساخته می شود.

گوانین فقط با سیتو سائین جفت می شود، ‏و ایندنائین با تایمائین. ‏ھر سلول انسان تقریبا ۳ میلیارد از ‏این جفت ھای بنیادی را دارا است.

‏DNA یک تک سلولی حاوی اطلاعات بسیار زیادی است ‏كه اگر این اطلاعات در بصورت کلمه آنهم ‏فقط با حرف اول نمایش داده شوند ‏به ۵/۱ میلیون صفح نیاز خواهیم داشت!

‏اگر آن را سرتاسری پخش کنیم ‏در یک سلول انسان این DNA برابر با ۳/۱ ۳ فوت ‏یا یک متر خواهد شد.

اگر ما ھر یک از DNA در داخل ۱۰۰ تریلین سلولھای فرد را، ‏می توانستیم باز کنیم، ‏طول آن به متجاوز از ۶۳ میلیارد مایل می رسید. ‏این مسافت ۳۴۰ برابر مسافت بین ‏زمین و خورشید است.

۷۰۳۷۴۹۸۸۳۴۳.jpg

تقریبا ۲۴ تا ۳۰ ساعت بعد از لقاح، ‏زیگوت نخستین تقسیم سلولی را ‏با استفاده از فرآیند میتوز انجام می دهد ‏یک سلول به دو قسمت، دو به چهارشنبه و به همین صورت این کار ادامه مییابد

بعد از ۲۴ تا ۴۸ ساعت بعد از شروع لقاح، ‏آبستنی را می توان با شناسایی یک هورمون ‏که به آن “عامل آبستنی اولیه” می گویند آبستنی را تایید کنند.

در مدت ۳ تا ۴ روز بعد از لقاح، ‏سلولهای تقسیم شونده جنین دارای یک شکل کروی می گردند. ‏و این جنین را مورولا می خوانند.

‏در مدّت ۴ تا ۵ روز، در داخل توپ سلولی حفره ای ایجاد می شود. ‏و پس از آن این جنین بلاستوسیست نامیده می شود.

‏سلولھایی كه در داخل بلاستوسست ھستند ‏توده داخلی سلول نامیده می شوند. ‏و رشد سر، بدن و ساخت ھای دیگر را ‏كه برای انسان در حال رشد حیاتی است را باعث می شود.

‏سلولھای داخل توده سلولی داخلی ‏سلولھای بنیادین نامیده می شوند چون آنها توانایی ساخت ‏بیش از ۲۰۰ نوع سلول که در بدن انسان ‏هستند را تشکیل دهند.

بعد از جابجا شدن بطرف پایین مجرای رحمی، ‏جنین ابتدایی خود را در دیوار داخلی رحم مادر ‏جاسازی می کند. ‏این عمل را القاء می نامند، كه ۶ روز بعد از لقاح ‏آغاز و ۱۰ تا ۱۲ روز بعد از آن به پایان می رسد.

‏سلول ھا از جنین ر حال رشد شروع به تولید کردن ھورمون می کنند ‏که نام آن کوریونک گونادوتروفین انسانی ، یا HCG می باشد. ‏ماده ای که در اکثر آزمایشهای آبستنی شناسایی می شود.

‏HCG ھورمن ھای مادری را ‏برای اینکه بعد از لقاح آبستنی را ادامه دهد ‏ بسوی قطع کردن دوره قاعدگی عادی زنان متوجه می سازد. ‏سلولھایی كه پیرامون بلاستوسیست قرار گرفته اند ‏قسمتی از یک ساخت را فعال می کنند كه آن را جفت جنین (مشیمه) می نامند، ‏كه میان سیستمھای گردش خون مادر و جنینی ‏نقش واسطه را ایفا می کند.

‏مشیمه مادری اکسیژن، مواد مغذّی، ھورمن ھا، و داروھا را ‏به انسان در حال رشد می رساند؛ ‏ھمه مواد زائد را برطرف می کند؛ ‏و خون مادر را از مخلوط شدن با خون جنین و رویان ‏باز می دارد.

‏و ھمچنین این مشیمه ھورمن ھا را تولید کرده ‏و درجه حرارت بدن جنینی و رویانی را کمی بالاتر از ‏درجه حرارت بدن مادر نگاه می دارد.

‏این مشیمه بواسطه رگ ھای ریسمان نافی با انسان در حال رشد ‏ارتباط برقرار می کند.

‏توانائی ھای شیمه با دستگاه ھای مراقبت ویژه كه در بیمارستان ھای ‏امروزی یافت می شوند رقابت می کند.

در مدّت ۱ هفته، سلولھای توده داخلی سلول دو تا لایه را تشکیل می دھند ‏كه آنھا را ‏هیوبلاست و. ‏و اپی بلاست می نامند.

‏غشاء داخلی جنین ‏کیسه محتویات نطفه را ایجاد می کند. ‏که یکی از ساختارهایی است ‏كه مادر بواسطه آن مواد مغذّی را ‏برای جنین اوليه تامین می کند.

‏سلولھایی از اپی بلاست ‏پرده ای را تشکیل می دھد كه آن آمنیون می نامند ‏كه در داخل آن جنین ‏و بعد از آن تا زمان تولد ‏رویان رشد می کند.

در مدت تقریبا ۵/۲ هفته، ‏اپی بلاتست ۳ بافت تخصصی ‏یا طبقات سلول ابتدایی جنین ‏را تشکیل داده است ‏كه آنھا را اکتودرم ‏ایندودرم و ‏میزودرم (لایه وسطی جرثومه) می نامند.

۸۴۳۷۴۷۳۶۴۳۴۳.jpg

‏اکتودرم ‏منشاء ساختارهای بسیاری است ‏مانند مغز، ‏نخاع، ‏عصب ھا، ‏پوست، ‏ناخن ھا، ‏و مو.

‏ابندودرم دستگاہ تنفس و مسیر ھاضمه ‏را ایجاد می کند، ‏نیز یخشھایی از اعضای اصلی را بوجود می آورد ‏مانند جگر ‏و لوز المعده.

‏مزودرم قلب، ‏کليه ھا، ‏استخوان ھا، ‏غضروفها، ‏عضلات، ‏یاخته ھای خون، ‏و ساختھای دیگر را تشکیل می دھد.

در مدّت ۳ هفته ‏مغز به ۳ قسمت اصلی تقسیم می شود ‏كه آنھا را جلو مغز ‏مغز میانی ‏و عقب مغز می نامند.

‏رشد دستگاه ھای تنفّس و ھاضمه ھم ‏در پجریان است. در ابتدا یاخته ھای خون ‏در کیسه محتویات نطفه ظاهر می شوند، ‏رگ ھای خونی در سرتاسر ‏جنین تشکیل می شوند، ‏و قلب لوله ای پدیدار می شود.

‏تقریبا بلافاصله، ‏قلب با رشد سریع بزرگ شدنی ‏در خود ‏محفظه هایی را ایجاد ‏و شروع بع رشد می کند.

‏۳ هفته و یک روز ‏بعد از لقاح ‏قلب شروع به تپیدن می کند.

‏دستگاه گردش خون ‏یا گروهی از اعضای مربوطه نخستین دستگاه بدن است كه ‏به حالت عملیاتی می رسد.

بی ۳ و ۴ هفته ‏نقشه بدن پدیدار می شود ‏مانند مغز، ‏نخاع، ‏و قلب جنین ‏در کیسه محتویات نطفه ‏به آسانی شناخته می شود.

‏رشد سریع موجب پیچیدن ‏نسبتا جنین مسطح می شود. ‏این عمل شامل پیچیدن قسمتی از کیسه محتویات نطفه ‏را در داخل آستر ‏دستگاه ھاضمه ‏می گردد ‏و قفسه سینه ‏و حفره های شکمی انسان در حال رشد را ‏تشکیل می دھد.

در مدّت ۴ هفته ‏مشیمه زلالی ‏جنین را در کیسه پر از مایع احاطه می کند. ‏این مایع استرلیزه، ‏كه مائع مشیمه نامیده می شود، ‏محافظت از جنین در برابر آسیب را برعهده می گیرد.

قلب در یک دقیقه عموماً ۱۱۳ مرتبه ضربان می کند.

‏توجه کنید كه رنگ قلب چگونه عوض می شود و خون وارد محفظه ها ‏گردیده و آن را ترک می کند.

‏قبل از تولد قلب تقریبا ‏۵۴ میلیون مرتبه ضربان می کند ‏و در کل دوره ۸۰ ساله زندگی ‏متجاوز از ۲/۳ میلیارد مرتبه می تپد.

بواسطه تبدیل کردن ظواھر جلو مغز، ‏وسطی مغز، ‏و عقب مغز ‏نمود سریع مغز قابل مشاهده است.

با ظھور جوانه های دست و پا رشد عضو بالا و زیرین ‏در مدّت ۴ هفته شروع می شود.

در این مرحله پوست شفاف است ‏زیرا كه ضخامتش فقط برابر یک سلول است.

‏هنگامی که پوست ضخیم می شود، ‏این شفافیت را از دست خواھد داد، ‏یعنی ما فقط قابل دیدن اعضاء داخلی خواھیم شد ‏كه آنھا برای حدود یک ماه دیگر رشد می کنند.

زنـدگی شـمـا بـا لـقـاح یـافـتـن یـك اسپرم و یك تخمك آغاز گــردیده. در این لحظه ۴۶ كروموزوم با ۳۰ هزار ژن با یكدیگر  تركـیب می گردند تا تمام مشخصات فیزیكی شما همچون جـنـسیت، تـیـپ بـدن، ویـژگــیهای چهره، رنگ پوست،مو و چـشمـان شمـا را تعیـیـن كنـنـد. هنـگـامی كه لقاح صورت می گیرد زیگوت ایجاد می گردد. این زیگوت یا همان تخمك بــارور شده  تكثیر یافته و  پس از گذشت ۵ روز از یك سلول به ۱۰۷ سلول میرسد.

شما در طول مدتی كه درون رحم قرار دارید توسط كیسه آمنیوتیك احاطه گشته اید. كیسه آمنیوتیك كیسه ای ست نازك كه درون آن از مایع آمنیوتیك پر گردیده است. وظیفه این كیسه محافظت از جنین (شما) در برابر صدمات و همچنین تنظیم درجه حرارت بدن جنین میباشد. شما توسط عضوی بنام جفت كه به شكل یك كیك تخت میباشد به رحم متصل گردیده اید. جفت وظیفه تبادل مواد متابولیك را میان شما و مادر به عهده دارد. در واقع شما غذا، خون، اكسیژن را از مادر دریافت كرده و دی اكسید كربن ودیگر مواد زائد را از طریق جفت دفع میكنید. البته شما مستقیما به جفت متصل نشده اید و این بند ناف است كه با ۲ سرخرگ و یك سیاهرگ شما را به جفت متصل میسازد. تمام سطح بدن جنین نیز از هفته ۲۰ م به بعد كاملا از یك لایه پنیری و مومی شكل پوشیده میگردد كه از پوست جنین در برابر مایع آمنیوتیك محافظت میكند. در غیر اینصورت پوست جنین بسیار چروكیده خواهد شد.

 ۹۴۳۵۴۷۳۶۴۳۴۳.jpg

تقریبا از روز هفتم پس از لقاح جنین ریز در رحم مادر لانه گزینی میكند. از روز ۱۰م نیز قاعدگی مادر متوقف میگردد. از روز ۱۸م قلب و چشمها شروع به شكل گیری میكنند و از روز ۲۱ م به بعد تپش قلب جنین آغاز گردیده و خون جنین را در بدنش به گردش در می آورد البته این خون با خون مادر ارتباطی نداشته و گروه خونی متفاوتی نیز دارا میباشد.

از روز  ۲۸م  به بعد چشمها، گوشها و سیستم تنفسی شروع به شكل گیری میكند. از روز ۴۲م اسكلت بدن كامل میگردد (غضروف) و امواج مغزی قابل ثبت است.

از هفته ۵ م دستها، پاها و چشمها شروع به رشد میكنند. از هفته ۷م پلكها و انگشتان شكل میگیرند و بینی متمایز میگردد. در هفته ۸ م تمام سیستمهای بدن شكل گرفته اند و رشد ناخنها آغاز میگردد.

از هفته ۱۱م (ماه دوم) جنین شروع به تنفس مایع آمنیوتیكی میكند. این روند تا زمان زایمان ادامه می یابد. البته كودك با این عمل خفه نمیشود زیرا اكسیژن را از طریق جفت دریافت میكند. نقش جریان یافتن این  مایع تنها به تكامل و شكل گیری ششها و دیگر اعضای تنفسی مربوط میگردد.

* قلب جنین ۱۲۰ تا ۱۶۰ بار در دقیقه میزند.

* در هـــفته ۸ م شما بصورت یك انسان با ابعاد مینیاتوری میباشید. با ۳ ساتنی متر قد و وزن یك گرم!

* در هـفـتـه ۹ م اثــــر انگشت شما شكل می گـیـرد و كف دستتان حساس به لمس میگردد. اگر كف دست یك جنین را در این زمان لمس كنیم جنین دستانش را مشت خواهد كرد!

*  اگر  یـك جــنـیـن ۸ هفـتـه ای را قـلـقلـك دهیم سرش را بسمت عقب خم خواهد كرد!

* در هفته ۷م تمام جوانه دندانهای شیری شكل گرفته اند. و جنین معمولا انگشتان خود را می مكد!

* جوانه های  چشایی در شما از هفته ۱۳ م تا ۱۵ م  به بعد فعال میگردند!

* پـس از گـذشـت تنـهـا ۱۴ هـفـتـه از لـقـاح جـنـین قادر به شـنـیدن است اما از هفته ۲۶ م به بعد جنین قادر است به صـدا واكـنـش نشـان دهـد. جـالــب است بدانید جنین درون
رحـم تـمام صداهای محیط اطراف را همچون شما میشنود  امـا ۱۰ دسی بـل ضعـیـف تـر. هرگاه جنین  در معرض صدای بـلنـد قـرار گیـرد دست خود را مقابل گوشهایش قرار خواهد داد! جنین اصوات بم را بهتر از اصوات زیر می شـنـود. الـبته ایـن پـایان مـاجـرا نیست چرا كه جنین درون رحم در معرض انواع سرو صدا قرار دارد:صدای قلب مادر،سیستم گوارشی  مادر و تنفس مادر نیز توسط جنین باید تحمل گردد. تــصویر روبرو واكنـش جنـیـن را هنـگام شنـیـدن صـدای بـلند نشان میدهد:

* جنین انسان از ۶ ماهگی به بعد به یك انسان احساسی بدل خواهد گشت.

* از ۴ ماهگی به بعد  چنانچه شكم مادر مقابل نور شدیدی قرار گیرد جنین دستانش را مقابل صورتش خواهد گرفت تا مسیر نور را سد كند!

* جنین انسان از هفته ۲۰ م به بعد قادر است مانند یك انسان بالغ درد را حس كند. اما یك جنین ۸ هفته ای نیز قادر به احساس درد است. چنانچه كف دست یك جنین را با یك شیء نوك تیز فشار دهیم، جنین دهانش را باز كرده و دستش را نیز میكشد!

* جنین ۹ هفته ای میتواند سكسكه كند!

* جنین ۹۰ درصد وقت خود را در رحم در خواب سپری میكند.

* از هفته ۱۱ م به بعد جنین قادر است اشیاء را  با دستانش بگیرد!

* از هفته ۱۷ م جنین قادر است خواب ببیند!

* از هفته ۱۸ م تارهای صوتی جنین شكل گرفته و میتواند گریه كند!

* در هفته ۱۶ م اندامهای تناسلی جنین كاملا تمایز یافته و كودك میتواند لگد بزند، شنا كند، بچرخد و یا معلق بزند!

* در ماه ۴ و ۵ برای نخستین بار مادر حكت جنین را درون شكمش احساس میكند.

* در هفته ۲۰ م جنین در سر مو داشته ،۴۵۰ گرم وزن و ۳۰ سانتی متر قد دارد.

* جنین درون رحم میتواند بخندد و یا خمیازه بكشد!

|+| نوشته شده توسط واحدفرهنگی موسسه سیمای حقیقت در یکشنبه چهارم مرداد 1388 | موضوع: دنیای عجایب
خون به جای اشک  

دختری که به جای اشک، خون می‌گرید

دختری که به جای اشک، خون می‌گرید

یك دختر 13 ساله هندی به جای اشك، خون گریه می‌كند. علاوه بر این، از تمامی منافذ بدنش نیز خون می‌چكد.

به نقل از خبرگزاری شینهوا، «تونیكل دوی ودی»، دختر نوجوان هندی است كه بدون هیچ خراش یا زخمی روی پوست بدنش، خونریزی دارد.

وی هنگامی كه گریه می‌كند، به جای اشك، خون از غدد اشكی چشمانش می‌چكد. علاوه بر این از گردن، بینی و كف پاهایش نیز خون ترشح می‌شود.

این دختر 13 ساله می‌گوید: "این موضوع نخستین بار باعث ترس من شد، اما بعد به آن عادت كردم. خون، كثیف است و تمامی لباس‌های من همیشه خون‌آلوده هستند، در مدرسه هیچ كس به من نزدیك نمی‌شود، تا با هم بازی كنیم. من هیچ وقت نمی‌توانم گریه كنم و همیشه جلوی گریه خودم را می‌گیرم تا خون جاری نشود."

بنا بر گزارش‌ ها، برای اولین بار در ژوئیه سال 2007 میلادی، دهان این دختر خونریزی کرد و از همان زمان این خونریزی ادامه دارد.

ابتدا پزشكان گمان كردند این خون‌ها از یک زخم ناشی می‌شود، اما چند هفته بعد این خونریزی از منافذ پوست سر وی هم ادامه یافت.

پزشكان انیستیتو تحقیقاتی هند بر این باورند كه این دختر به بیماری كمبود پلاكت خون مبتلاست، یعنی بدنش قادر به تأمین پلاكت به میزان كافی نبوده و به همین دلیل از منافذ بدنش به طور ناخواسته خون خارج می‌شود.

«تونیكل» 13ساله همراه با سه خواهر و والدینش در روستای عالم باغ در شهر لاك نو در ایالت اوتارپرادش هند زندگی می‌كند.

|+| نوشته شده توسط واحدفرهنگی موسسه سیمای حقیقت در یکشنبه چهارم مرداد 1388 | موضوع: دنیای عجایب
باغهای معلق بابل  

باغهاي معلق بابل در سال 1898 ميلادي  باستانشناس آلماني « روبرت كلدوي » ، در حدود 90 كيلومتري جنوب بغداد در عراق امروز در سواحل رود فرات جستجو در پي ويرانه ها و بقاياي شهر غرق شده ي بابل را آغاز كرد.

بابل كه در عهد عتيق (تورات ــ كتاب آسماني موسي) از آن با همين نام ياد شده است ، در تاريخ بيش از سه هزار ساله ي خود سه بار تا پي ديوارهاي شهر منهدم شده و همواره ديگر بار از نو ساخته شده بود ، اما در نهايت اين شهر در قرنهاي 6و 5 پيش از ميلاد تحت سلطه و حكمراني فارسها و مقدونيها قرار گرفت.
بابل نخستين شهر جهاني تاريخ بشريت محسوب مي شود و قبل از هر چيز به خاطر سه اثر ساختماني برجسته ، كه براي اهل فن و حرفه ي زمان خود جنجال برانگيز محسوب مي شدند ، يعني: براي برج بابل ، براي ديوارهاي عظيم و مستحكم كه به دور شهر كشيده شده بود و براي باغهاي معلق سميراميس ، مشهور و معروف شده بود.
« كلدوي » از سوي شركت « آلمان ــ مشرق زمين » در برلين مأموريت داشت به جستجوي اين سه اثر هنري فني عجيب بپردازد و آنها را از دل زمين حفاري كند . اين باستانشناس 18 سال از عمر خود را در اجراي اين مأموريت سپري كرد ؛ او براي اين كه بتواند با توده ي عظيم خرابه ها و ويرانه ها دست و پنجه نرم كند دستور داد يك خط كامل نقاله ي حفاري براي انجام اين كار از اروپا به محل بياورند ــ و او در كار خود موفق شد. او برج بابل را يافت ، معبدي بزرگ و مطبّق و در عين حال درون پُر كه به افتخار خداي كشور بابل ، « مردوك » برپا شده بود . در هر صورت ، از اين اثر ساختماني كه ارتفاع آن 90 متر بوده و بر روي سطح چهار گوشي كه هر ضلعش نيز 90 متر طول داشته ، بنا شده بود ؛ تنها تعدادي از پايه هاي اصلي بنا و تل عظيمي از خاكهاي آثار مخروبه باقي مانده بود.
« كلدوي » همچنين ديوار شهر بابل را ، كه عظمتش تعجب جهانيان زمان خود را برانگيخته بود ، پيدا كرد: ديوار بقدري عريض بود ، كه دو ارابه ي اسبي مي توانستند روي آن براحتي در كنار هم حركت كنند. اين ديوار ، تمام شهر ، مجتمع قصرها و نيز يك قطعه زمين مسطح و بزرگ را در بر مي گرفت. اين قطعه زمين احتمالاً براي مردمي كه خارج از ديوار زندگي مي كردند ، هنگام حمله ي احتمالي دشمن به عنوان پناهگاه در نظر گرفته شده بود. « كلدوي » از اين اثر ساختماني عظيم نيز فقط پايه هاي اصلي ديوار را كه تا 12 متر ارتفاع داشتند و تل عظيمي از ويرانه ها را يافت. اما باغهاي معلق معروف كجا بود؟
اين پژوهشگر آلماني پس از اينكه سالهاي طولاني سختكوشانه و با ناكامي به دنبال اين اثر ساختماني گشته بود ، يك روز در گوشه ي شمال شرقي مجتمع بي حد و مرز كاخهاي سلطنتي ، در عمق يك متري از سطح خاك و خرابه ، به ساختماني برخورد كه مشابه آن را تا به حال هرگز نديده بود ؛ اين پي از دوازده اتاق باريك و دراز كه اندازه يكديگر بودند تشكيل مي شد ، كه ــ بر خلاف تمام ديگر آثار ساختماني كشف شده در بابل ــ از سنگِ تراش داده درست شده بود. اين دوازده اتاق در دو سوي يك راهروي مياني رديف شده بودند ؛ سقف اين اتاقها از آجر (خشت پخته) بنا شده و چنان محكم و قطور بود ، كه ظاهراً منظور از ساخت آن تحمل بارهاي سنگين بوده است. ديوارها و ستونها تا 7 متر قطر داشتند. چيز ديگري كه كلدوي در اين خرابه ها درست در كنار اثر ساختماني طاقْ گنبدي دوازده اتاقه كشف كرد ــ كه كمتر از آن اتاقهاي نادر ، عجيب نبود ــ يك حلقه چاه بود. اين چاه از يك دهانه ي حلقويِ مركزي و دو دهانه ي گوشه دار كوچكتر تشكيل شده بود. چرخ چاهي كه به اين چاه تعلق داشته و احتمالاً از چوب و طنابهاي كلفت تشكيل مي شده ، باقي نمانده بود . كلدوي مدتي طولاني انديشيد ، كه اين زير زمين طاقْ گنبدي ، زماني چه چيزي را مي توانسته تشكيل بدهد ــ آنگاه او پاسخ را يافت. او در بسياري از نوشته هاي يونانيان و روميان ، و همچنين بر روي كتيبه هاي سنگي خط ميخي زمان بابليها ، سرنخهايي به دست آورد كه در بابل فقط در دو نقطه سنگِ تراش داده به كار رفته بوده است: در ديوار شمالي « قصر » يا كاخ و سراي سلطنتي بابل ، و در « باغهاي معلق سميراميس ». سنگهاي تراش داده شده ي قصر را « كلدوي » قبلاً يافته بود ــ بنابراين زير زمين طاقْ گنبدي مي بايست متعلق به « باغهاي معلق » مشهور مي بود.
« كلدوي » از ادبيات جامع موجود درباره ي بابل قديم ، فقط مي توانست يك تصوير درباره ي شكل ظاهري باغهاي معلق سميراميس نزد خود مجسم كند: احتمالاً روي زيرزمين طاق گنبدي يك ساختمانِ مركزيِ تراس گونه با تراسهاي مطبّق قرار داشته است. هر تراس حدود 5 متر بالاتر از تراس زيري خود واقع بوده و با سطوح سنگي به طول 45/5 متر و عرض 35/1 متر فرش شده بوده است.
بر روي هر يك از سطوح سنگي ، يك لايه حصير آغشته به قير ، كشيده شده و روي آن با دو لايه آجر كوره ، فرش و درزهاي ميان آجرها با گچ گرفته شده بوده است. دوباره بر روي اين طبقه ي آجري ، يك لايه سرب ريخته شده بوده كه از نشت رطوبت به طبقات زيرين جلوگيري كند.
در نهايت بر روي لايه ي سربي ، يك لايه خاك به ارتفاع 3 متر قرار داشته كه باغ اصلي را ــ كه در آن حتي درختان بلند هم ميتوانستند برويند ــ تشكيل ميداده است.
كلدوي » پيروزمندانه به برلين گزارش داد: « من باغهاي معلق را يافته ام » اما پيروزي او براي مدت زيادي دوام نيافت. هنوز كشف او به زحمت معروف شده بود ، كه درباره ي آن شك و ترديد پيدا شد.
ديگر پژوهشگران نيز با تكيه بر نوشتارهاي عهد باستان تلاش كردند ثابت كنند كه باغهاي معلق در مكاني كه « كلدوي » حدس ميزد ، نميتوانسته بنا شده باشد. برخي از اين پژوهشگران گفتند كه « باغهاي معلق » درون محوطه ي كاخها نبوده ، بلكه در كنار آن قرار داشته است. برخي ديگر بر اين باور بودند كه باغها نه در محوطه ي قصرها و نه در كنار آن بوده ، بلكه دور از محوطه ي كاخها و درست در كناره ي رود فرات قرار داشته ، و تعدادي هم حتي ادعا كردند كه باغها نه در كناره ي رود ، بلكه بر فراز رودخانه ، گويا بر روي پل عريضي ــ كه بسيار پهنتر از بستر رودخانه بوده ــ قرار داشته است!
مشخص نيست كه كدام يك از اين فرضيه ها درست و كدام اشتباه است. احتمالاً اين معما در آينده نيز حل نخواهد شد.
همچنين معلوم نيست كه چرا « باغهاي معلق » به سميراميس نسبت داده شده است. « سميراميس » ملكه ي افسانه اي بابلي ــ آشوري بوده كه اگر واقعاً وجود خارجي هم داشته ــ مي بايد قرنها پيش از ساخت و ايجاد « باغهاي معلق » ميزيسته است. در مورد اينكه آيا ملكه اي هم ، كه در زمان ساخت باغ در بابل ميزيسته ، سميراميس نام داشته است ، دليل و مدركي وجود ندارد.
به اين ترتيب « باغهاي معلق » كه در فهرست اسامي عجايب هفتگانه ي « آنتيپاتروس » در مقام دوم از آن نام برده شده است ، از تمام عجايب هفتگانه ي ديگر كمتر مورد پژوهش و تحقيق قرار گرفته است.
تنها نكته ي مسلم و مطمئن اين است كه باغهاي معلق در بابل قرار داشت و بنيانگذار آن پادشاه بابلي نبوكد نصر دوم (605 ــ 562 پيش از ميلاد) بود ــ پادشاهي كه حكومت خود را به بالاترين حد شكوفايي تاريخ زمان خود رسانيد.
اما نظریه دیگری هم وجود دارد
پس از از زير خاك درآوردن خرابه هاي بابل باستان در صد سال پيش هزارن لوح گلي و سنگي با خط ميخي از زير خاك استخراج شد و حتّي يك اشاره كوچك هم در هيچكدام به باغهاي معلّق بابل نشده بود!!!!
در طی مصاحبه با يك پروفسور آمريكايي باستانشناس ايشان ادّعا كردند اين مورخين يوناني بودند كه صدها سال پس از ساخته شدن چنين باغهايي(چنانكه خود ادّعا كرده اند) از ساخته شدن باغهاي معلّق به دستور نبوكد نصر آنهم در بابل خبر دادند.درحاليكه در يكصد سال گذشته هيچ سندي از هزاران لوح گلي بابل حتّي اشاره اي به وجود اين باغها ندارد.با توجّ به اينكه شاهان باستاني بعيد به نظر ميرسد چنين اثر معماري نبوغ آميزي را بسازد و در هيچ سند خود از آن ياد نكند!
ايشان معتقد بودند كه باغهاي معلّق نه در بابل بلكه در نينوا و آنهم صدها سال قبل از نبوكدنصر بدست شاه مقتدري بنام Sennacherib كه در واقع يك نابغه فن معماري بوده است .. ساخته شده. و جالب اينكه ده ها تصوير نقش برجسته از اين باغها و نيز يك لوح گلي بزرگ را كه شرح دقيق ساخت باغها بود در اين مستند نشان داد.Sennacherib درواقع بنيانگزار پادشاهي آشور در ۷۰۰ قبل از ميلاد به پايتختي نينوا بود. Sennacherib براي آبياري باغهايش طبق محاسبه دانشمندان به روزي حدود ۳۰۰ هزار كيلو آب نياز داشته. و از آنجا كه سطح باغ ها از رودخانه خيلي بالاتر بوده سيستمي عجيب را ابداع كرده بود.
استوانه هايي كه درونشان ميله اي چوبين قرار داشت و دور ميله توسط پوست درخت نخل مارپيچ هايي درست كرده بودند كه با چرخش مارپيچ آب از پائين به بالا منتقل ميشد. و عجيب اينكه اين سيستم در جهان علم با نام معروف پيچ يا مارپيچ ارشميدس خوانده ميشود و از روح اين لوح نشان داده شد كه دقيقاً ۴۰۰ سال قبل از ارشميدس اين Sennacherib بوده كه با همين سيستم باغهاي افسانه اي خود را آبياري ميكرده.آنهم ۳۰۰ هزار كيلو آب در روز!!
مطابق محاسبه باستان شناسان براي اين كار به حداقل ۱۸ زنجيره از اين وسايل از رودخانه به بالاي باغهايش احتياج داشته.
زماني كه باغهاي معلق به وجود آمد ، بابلي ها تاريخي به قدمت تقريباً 3000 سال را پشت سر داشتند. بابل كه در قسمت سفلاي رود فرات قرار داشت ، نخست مسكن سومريها (قومي كه حدود 3000 سال پيش از ميلاد در بين النهرين ميزيستند) بود ، سپس توسط مهاجران اكدي كه حدود 2600 سال قبل از ميلاد به بابل آمدند ، اشغال و تسخير شد و 500 سال پس از آن توسط اقوامي كه از شمال بين النهرين به آنجا آمدند ، تحت سلطه قرار گرفت و مأوا و مسكن آنها شد. پس از يك دورانِ كوتاه شكوفايي تحت سلطنت شاه حمورابي (1728 ــ 1686 پيش از ميلاد) ، پشت سر هم « هيتيت » ها (قومي باستاني كه در آسياي صغير و سوريه ميزيستند و داراي تمدني درخشان بودند و در حدود قرن 18 الي 12 قبل از ميلاد زندگي ميكردند و در قرن 12 قبل از ميلاد توسط مردم افروغيه و آشور برافتادند) از شرق آسياي صغير ، كاسيان (قومي كهن از كوه نشينان نواحي زاگرس) از ايران و آشوريها كه در سرزمينهاي پر محصول بين دجله و فرات ميزيستند ، بر بابل تسلط يافتند.
در سال 626 پيش از ميلاد ، نبوپولاسار ، يكي از شاهزادگان اقوام كلداني كه در جنوب بابل زندگي ميكردند ، عليه رژيم ستمگر آشوريها سر بلند كرد. هر دو شهر آشوري يعني « آشور » و « نينوا » كاملاً نابود شدند. كشور پادشاهي بزرگ آشور بين « كلدانيان » و « مادها » تقسيم شد. « نبوپولاسار » شاه امپراتوري جديد بابل ، جنوب و غرب آشور ، بين النهرين ، سوريه و فلسطين را از آنِ خود كرد و مادها باقيمانده ي سرزمينهاي وسيع آشوريها را به خود اختصاص دادند.
زماني كه باغهاي معلق به وجود آمد ، بابلي ها تاريخي به قدمت تقريباً 3000 سال را پشت سر داشتند. بابل كه در قسمت سفلاي رود فرات قرار داشت ، نخست مسكن سومريها (قومي كه حدود 3000 سال پيش از ميلاد در بين النهرين ميزيستند) بود ، سپس توسط مهاجران اكدي كه حدود 2600 سال قبل از ميلاد به بابل آمدند ، اشغال و تسخير شد و 500 سال پس از آن توسط اقوامي كه از شمال بين النهرين به آنجا آمدند ، تحت سلطه قرار گرفت و مأوا و مسكن آنها شد. پس از يك دورانِ كوتاه شكوفايي تحت سلطنت شاه حمورابي (1728 ــ 1686 پيش از ميلاد) ، پشت سر هم « هيتيت » ها (قومي باستاني كه در آسياي صغير و سوريه ميزيستند و داراي تمدني درخشان بودند و در حدود قرن 18 الي 12 قبل از ميلاد زندگي ميكردند و در قرن 12 قبل از ميلاد توسط مردم افروغيه و آشور برافتادند) از شرق آسياي صغير ، كاسيان (قومي كهن از كوه نشينان نواحي زاگرس) از ايران و آشوريها كه در سرزمينهاي پر محصول بين دجله و فرات ميزيستند ، بر بابل تسلط يافتند.
در سال 626 پيش از ميلاد ، نبوپولاسار ، يكي از شاهزادگان اقوام كلداني كه در جنوب بابل زندگي ميكردند ، عليه رژيم ستمگر آشوريها سر بلند كرد. هر دو شهر آشوري يعني « آشور » و « نينوا » كاملاً نابود شدند. كشور پادشاهي بزرگ آشور بين « كلدانيان » و « مادها » تقسيم شد. « نبوپولاسار » شاه امپراتوري جديد بابل ، جنوب و غرب آشور ، بين النهرين ، سوريه و فلسطين را از آنِ خود كرد و مادها باقيمانده ي سرزمينهاي وسيع آشوريها را به خود اختصاص دادند.
هنگامي كه « نبوپولاسار » در سال 605 پيش از ميلاد در گذشت ، پسر او « نبوخد نصر » بر تخت نشست. او كشور خود را با جنگهاي بيشمار ، تبديل به قدرت جهاني زمانِ خود كرد و همزمان پايتخت كشورش « بابل » را تبديل به بزرگترين ، جديد ترين و پرشكوهترين شهر جهان در آن روزگار كرد.
« نبوخد نصر » ، « اساگيلا » را كه معبد مركزي و اصلي خداي امپراتوري بابل ، مردوك (گوساله ي خداي خورشيد) بود ، بازسازي كرد و دور تا دور معبد ، تأسيسات عظيم مجلل و باشكوهي به وجود آورد. او ساختمان برج مطبق 90 متري « اتمنانكي » را كه معبد ديگري براي « مردوك » بود دوباره آغاز كرده و به پايان رسانيد. اين معبد بعدها در تاريخ به « برج بابل » موسوم شد. « نبوخد نصر » دستور داد براي جشنهاي مجلل و باشكوهِ بيشماري كه تقريباً همه روزه در بابل برپا ميشد ــ و به اين شهر لقب « بابل گناهكار » داده بود ــ يك خيابان عظيم ، مخصوص سان و رژه و مراسم جشن بسازند كه شكوه و جلال آن در جهانِ آن روز ، مثال و مانندي نداشت. او دو كاخ بزرگ پادشاهي ساخت و دستور داد با بناي يك ديوار حلقوي دو جداره كه قبلاً از آن صحبت شد ، حصاري به دور شهر به وجود آورند تا شهر و ساكنان آن از ايمني كامل برخوردار باشند. خيابانهاي پهن و مجلل از طريق دروازه هاي بزرگي كه در اين برج و بارو ايجاد شده بود ، خارج شهر را به داخل شهر وصل ميكرد و در دو طرف اين خيابانها ، كاخها و معابد زيادي كه تازه برپا شده بود ، وجود داشت. دروازه و خياباني كه به نام « ايشتار » الهه ي جنگ و عشق ، ناميده شده بود ، با تصاوير برجسته ي جانوران بر روي سنگهاي مينا (سنگهاي لعابي) تزيين شده بود. بر طبق نوشته هاي به دست آمده از يك كتيبه به خط ميخي ، در شهر بابل 53 معبدِ خدايان بزرگ ، 55 معبد كوچكتر مردوك ، 300 مجتمع معبدي كوچكتر خدايان زميني و 600 مجتمع معبدي خدايان آسماني ، 180 محراب ايشتار و 200 محراب ديگر براي ديگر خدايان وجود داشته است!
مهمانان و بازديد كنندگان از سراسر سرزمينهاي بيگانه به اين شهر مي آمدند تا عظمت و شكوه آن را ديده و مورد تحسين و ستايش قرار دهند. در خيابانهاي شلوغ شهر علاوه بر اين مهمانان ، احتمالاً نخستين جهانگردان تاريخ ، سربازان ، جيب بُرها ، غيبگوها و فالگيرها ، نوازندگان دوره گرد و مهمتر از همه بازرگانان ــ كه با كاروانهاي خود آمده بودند تا كالاهاي خود را از تمام سرزمينهاي غني و آباد عرضه نمايند ــ يافت ميشدند. در بازارهاي بابل ، ارغوان از فنيقيه ، كندر از عربستان ، فرش و سنگهاي زينتي از ايران ، قلع از انگلستان ، نقره از اسپانيا ، مس و طلا از مصر و ادويه و عاج فيل از هندوستان عرضه ميشد. علاوه بر بازرگانان ، تعداد بيشماري هنرمند و كارشناسان صنايع دستي به بابل مي آمدند. آنها ميدانستند ، صابون چگونه ساخته ميشود و پارچه را چگونه رنگ ميكنند. آنها ميتوانستند فلزكاري و ريخته گري كنند و جامهاي شيشه اي توليد نمايند. همچنين پزشكان زيادي در بابل حضور داشتند كه سنت قديم « هنر سالم سازي » را ــ پزشكي در آن زمان هنر محسوب ميشد ــ پيشه كرده و حتي عملهاي جراحي بسيار سختي را انجام ميدادند. چون اين پرشكان ، مانند تمام بابليهاي ديگر اين اعتقاد را داشتند كه هر چيزي كه براي انسان اتفاق مي افتد ، خواست خدايان و در دست خدايان است ، هر گونه معالجه ي پزشكي با مراسم دعا و اوراد خواني همراه بود.
زندگي و كار و تلاش در شهر و روستا بر اساس قوانيني تنظيم ميشد كه حدود 1200 سال پيش از آن توسط شاه قديم بابل حمورابي (1728 ــ 1686 قبل از ميلاد) به وجود آمده بود. اين قوانين ، كه قديمي ترين قانونهاي جهان محسوب ميشوند ، بسيار سخت بودند: دستهاي دزدان را قطع ميكردند ، مجرمان براي جرائمي ديگر كور ميشدند ، يا قير مذاب بر روي آنها ريخته ميشد و يا بيني و گوشهاي آنها بريده ميشد! پزشكان براي عملهاي جراحي اشتباه ، جان خود را از دست ميدادند. اگر زني به همسر خود خيانت ميكرد و يا از انجام وظايف زناشويي و خانه داري خود سر باز ميزد ، جان ميباخت. در مورد مردان ، قانون نرمي و انعطاف بيشتري داشت: البته آنها بطور رسمي حق داشتند فقط يك همسر اختيار كنند ؛ ولي اگر مردي يك يا چند معشوقه هم داشت ، چشم پوشي ميشد. در دوراني كه بابل تنها در طول چند دهه تبديل به شهر پيشتاز زمان خود گرديد ، « بخت النصر دوم » قسمت اعظم دوران پادشاهي 43 ساله ي خود را در جنگها و لشكر كشيهاي متعدد به سر آورد. او با آشوريان طغيانگر در شمال و سوريها در غرب و مهمتر از همه با يهوديان در فلسطين ــ كه با مصريان متحد شده بودند ــ به جنگ پرداخت. او در سال 587 قبل از ميلاد ، شهر اورشليم را تا پي ساختمانها نابود كرد. ساكنان اين شهر ، آنهايي كه از جنگ جان سالم به در برده بودند ، به اسارت بابليها در آمده و به بابل برده شدند. بسياري از تاريخنگاران ادعا ميكنند كه بخت النصر براي پيشبرد كارهاي ساختماني بابل به اين اسيران نياز داشته است. در اين زمان بود كه باغهاي معلق ، دومين اثر از عجايب هفتگانه ، به وجود آمد. اين بنا احتمالاً هديه اي از طرف بخت النصر به همسرش ، يك شاهزاده خانم ايراني ، بوده ــ همانطور كه قبلاً اشاره شد ــ معلوم نيست كه اين شاهزاده خانم واقعاً همنام ملكه ي افسانه اي آشوري « سميراميس » بوده است يا خير؟
بنا بر گزارشهاي تاريخي موجود ، بخت النصر دستور داد باغهاي معلق را بسازند تا غيبتهاي طولاني خود را نزد ملكه جبران كند ، و همچنين براي همسرش در جلگه ي يكنواخت فرات ، خاطره ي كوچكي از كوهستانهاي پوشيده از جنگل وطنش ايران را فراهم آورد.
ايجاد باغهاي سلطنتي در زمينهايي كه اصولاً مختص كشاورزي نبودند ، مسئله ي جديدي نبود. پيش از آن پادشاه ، ظاهراً مجنون آشوري « سان حريب » (705 ــ 681 قبل از ميلاد دستور داده بود ، به دور معبد خداي سرزمينش « آشور » در نينوا سوراخهايي در كف صخره ايِ آن حفر كنند. اين سوراخها از طريق كانالهاي زير زميني كه آب در آنها جاري بود ، به يكديگر متصل بودند ؛ آنگاه اين سوراخها با خاك پر شد و به اين ترتيب پي مناسب براي باغ فراهم آمد.
البته اين باغ آشوري ، قابل مقايسه با « باغهاي سميراميس » نبود. برابر نوشته هاي همرأي و مشابه نويسندگان يوناني و رومي در زمان احداث باغهاي معلق و نيز نويسندگان يوناني و رومي زمانهاي سپسين ، باغهاي معلق سميراميس چه از نظر زيبايي و جلال و شكوه و تأسيسات و چه از نظر گوناگوني و تعدد نوع گياهان و گلها ، در جهان آن روزگار بي مثال و بي همتا بود.
بخت النصر به تمام سربازان خود دستور داده بود كه هنگام لشكر كشي هاي خود به سرزمينهاي دور ، هر آنچه را كه از گياهان ناشناخته مي ديدند ، از ريشه در آورده و با سرعت ، آنها را به بابل ارسال دارند. به ندرت كارواني پيدا ميشد كه گياهي جديد از سرزمين خود نياورده باشد و به ندرت كشتيهايي پيدا ميشدند كه يك روئيدني جديد را از سرزمينهاي دوردست نياورده باشند. به اين ترتيب در بابل يك باغ بزرگ رنگارنگ ايجاد شد كه نخستين باغ گياهشناسي جهان به شمار مي آمد.
احتمالاً هر يك از هفت تراس ، باغي مخصوص به خود داشت. از اين رو به باغ بابل كلمه ي جمع « باغهاي معلق » اطلاق ميشده است. با اين وجود اين هفت تراس و تأسيسات مستقل با هم يك مجموعه ي كامل را ميساختند: در لبه ي خارجي هر تراس هزاران گياه پيچك و بالارونده و آويز روييده بوده ، كه تا باغ تراس زيرين خود امتداد مي يافتند و به اين ترتيب از هفت باغ مجزا يك مجموعه ي كامل ميساختند. يك كوه بزرگ سبز با شيب تند با تعداد بيشماري از درختان ، پرچينها ، بيشه ها و گلها كه در مجموع آويزان و يا معلق به نظر مي آمدند ــ و از اين جهت به اين مجموعه ، صفت باغهاي « معلق » داده شده است.
برده ها به ويژه در تابستان كه درجه ي حرارت تا 50 درجه ي سانتي گراد بالا مي رفت ، بدون وقفه از چاه آب ميكشيدند و آب را به داخل كانالهاي كوچك متعدد ميراندند. از طريق اين كانالها آب از بالاترين طبقه ي باغ به تمام شبكه هاي پايين تر تأسيسات جاري ميشد. در تمام طبقات ، جويبارها و آبشارهاي كوچك جريان داشت ؛ درون حوضها و بركه هاي كوچك ، اردكها و مرغابيها شنا ميكردند و قورباغه ها ميخواندند ؛ زنبورها ، پروانه ها و سنجاقكها از اين شكوفه به آن شكوفه مي پريدند ــ و در حالي كه شهر بابل زير تيغ آفتاب گرم تابستان بود ، « باغهاي سميراميس » فارغ از محنت كم آبي و گرما ، شكوفا و سبز و خرم بود. به طور مسلم اين ــ دوگانگي و تضاد در يك محيط ــ بود كه باغ بابل را در مقام پرافتخار دوم ، در فهرست عجايب هفتگانه ي جهان قرار داد.

|+| نوشته شده توسط واحدفرهنگی موسسه سیمای حقیقت در شنبه پانزدهم تیر 1387 | موضوع: دنیای عجایب
عجایب هفتگانه - مقبره هالیکارناسوس  
Mausoleum Halicarnassus این مقبره واقع در بودروم (Bodrum) ترکیه که در زمانهای قدیم هالیکارناسوس نام داشت واقع بوده است. زمانی که پارسیان حکومت خود را تا بین النحرین، هند شمالی، سوریه، مصر و آسیای صغیر گسترش داده بودند، با توجه به وسعت مملکت، یک شاه بدون کمک حکام محلی قادر به سر و سامان دادن حکومت خود نبود. سرزمین کاریا (Caria) واقع در غرب آسیای صغیر(ترکیه) به قدری از پایتخت دور بود که به نوعی مستقل و خودگردان به شمار می آمد. در طی سالهای 377 تا 353 قبل از میلاد، شاه ماسولوس Mausollos بر این منطقه حکومت میکرد و پایتخت خود را به هالیکارناسوس منتقل کرد. در زندگی این شاه هیچ نکته مهمی به غیر از بنا کردن مقبره خودش وجود ندارد. ایده این پروژه توسط همسر و خواهر شاه، آرتمیسیا به وجود آمد.این بنا در حدود سال 350 قبل از میلاد، سه سال پس از مرگ شاه و یک سال پس از مرگ آرتمیسیا، تکمیل شد.
به مدت 16 قرن، مقبره در شرایط خوبی برجا ماند تا یک زلزله موجب آسیب دیدن سقف و ستونهای آن شد. در اوایل قرن 15 میلادی، شوالیه های سنت جان St John از مالتا Malta، این ناحیه را اشغال کرده و از سنگهای مقبره برای ساختن یک قلعه نظامی استفاده کردند. این قلعه عظیم همچنان پابرجاست و سنگهای براق و مرمرهای مقبره در میان دیوارهای آن قابل تشخیص هستند. تعدادی از مجسمه های موجود در مقبره اکنون در British Museum لندن نگهداری میشوند.
شرح کوتاهی از بنا بقایای مقبره هالیکارناسوس در بودروم ترکیه تحقیقات باستانشناسی و شرح مفصل و پر جزئیات مورخین باستانی تصویر روشنی از این مقبره به دست داده است. بنا دارای زیربنای چهارگوشی به ابعاد 30 در 40 متر بوده و جایگاه مخصوص سلطنتی پلکان دار که زوایای آن با مجسمه هایی تزئین شده بر روی آن قرار گرفته بوده است.اتاق آرامگاه و تابوت مرمرین با طلا تزئین شده و با ستونهای ایونیک محاصره شده بوده است. سقف هرمی شکل مزین به مجسمه های متعدد بر روی ردیف ستونها قرار داشته است. نوک این آرامگاه با مجسمه یک ارابه که توسط چهار اسب کشیده میشده، آراسته شده بوه است.
ارتفاع کلی این مقبره حدود 45 متر محاسبه شده که از این مقدار، 20 متر مربوط به جایگاه مخصوص، 12 متر برای ستونها، 7 متر سقف هرمی و 6 متر مربوط به مجسمه ارابه بوده است. زیبایی این مقبره نه تنها به خاطر خود بنا که به دلیل وجود مجسمه هایی است که طبقات مختلف آنرا آراسته اند. در میان این مجسمه ها دهها مجسمه در اندازه طبیعی و همچنین بسیار کوچکتر و بزرگتر، از انسان، شیر، اسب و حیوانات دیگر به چشم میخورد. چهار هنرمند برجسته دوران، بریاکسیس Bryaxis، لئوکارس Leochares، اسکوپاس Scopas و تیموتئوس Timotheus، چهار طرف این بنا را تزئین کرده اند. مقبره هالیکارناسوس به دلیل اینکه به خدایان یونان قدیم تقدیم نشده، جایگاه بسیار ویژه ای در تاریخ دارد.
|+| نوشته شده توسط واحدفرهنگی موسسه سیمای حقیقت در شنبه پانزدهم تیر 1387 | موضوع: دنیای عجایب
بالا
* عنوان وبلاگ : موسسه فرهنگی هنری و پژوهشی سیمای حقیقت
آدرس وبلاگ :http://smjmirjalili.blogfa.com
نام نویسنده:واحدفرهنگی موسسه سیمای حقیقت
توضیح وبلاگ:موسسه الثقافیه سیمای حقیقت cultural institute of Simaye-Haghigat
تصویر نویسنده یا لوگوی وبلاگ:

توضیحاتی در مورد نویسنده یا وبلاگ :
مطالب نوشته شده در وبلاگ:
عنوان مطلب:<-PostTitle->
تاریخ ارسال مطلب:<-PostDate->
متن مطلب:
<-PostContent->
لینک کامل مطلب : http://smjmirjalili.blogfa.com<-PostLink->
آرشیو مطالب:
<-ArchiveTitle->
href="http://www.aftabnews.ir">