فرهنگی شدن در حقیقت هماهنگی و انطباق فرد با کلیه شرایط و خصوصیات فرهنگی است و معمولاً به دو صورت ممکن است واقع شود. اول بصورت طبیعی و تدریجی که همان رشد افراد در داخل شرایط فرهنگی خاص است . دوم بصورت تلاقی دو فرهنگ که بطرق مختلف ممکن است صورت گیرد . فرهنگ در برگیرنده تمام چیزهایی است که ما از مردم دیگر میآموزیم و تقریباً اعمال انسان مستقیم و یا غیر مستقیم از فرهنگ ناشی میشود و تحت نفوذ آن است . برای روشن شدن مطلب یکی از اعمال انسان را مثال می زنیم : غذا خوردن نیازی بدنی و بیولوژیک است , برای زنده ماندن باید تغذیه کرد ولی وقتی سئوال میشود چه باید خورد ؟ چگونه باید خورد؟ چه وقت باید خورد , نفوذ فرهنگ در اعمال انسانی نمودار میگردد. برآوردن نیازهای غریزی در انسان با مجموعهای از رفتارهای پیچیده همراه است و این رفتارها را فرهنگ هر جامعه ای شکل میدهد . در مورد برآوردن نیاز تغذیه در جوامع مختلف اشکال گوناگونی دیده میشود و محدودیت ها , مقررات , قواعد و رسومی هست که افراد هر جامعه را تحت نفوذ میگیرند که مثلاً چه باید خورد و از خوردن چه چیز باید پرهیز کرد. فرهنگ بین افراد مشترک است . هر فردی خصوصیاتی منحصر به فرد دارد که ویژه است و دیگران را از آن بهرهای نیست . این گونه خصوصیات جزو فرهنگ بشمار نمیرود مگر آنکه بوسیله افراد دیگر یاد گرفته شود و بصورت رسوم و عادات گروهی در آید و دیگران در انجام آن شرکت کنند. از طرف دیگر فرهنگ گرد آورده جمع است ,ذخیره دانش انسانی از طریق نسلهای متمادی فراهم شده است که از نسلی به نسل دیگر منتقل میگردد. و بهمین دلیل غالباً هر اختراعی بر اساس زمینه عینی گذشته که حاصل کوششهای جمعی انسان است متکی میباشد.
تطابق با همنوائی عمیق فرد با هنجارها و موازین فرهنگی یک جامعه را فرهنگ پذیری گویند. فرهنگ پذیری یا جریانی را که طی آن فرد فرهنگی میشود میتوان به دو دسته تقسیم نمود. فرهنگ پذیری یک سویه و فرهنگ پذیری دو سویه.
فرهنگ پذیری یک سویه مربوط به کودکان میشود و به این دلیل یک سویه نام گرفته است که کودک در مقابل پذیرا شدن ارزش های جدید منفعل است یعنی آنکه جریان تاثیر ارزش ها یک طرفه و تنها از جانب جامعه بسوی کودک است و او مقاومتی در برابر این ارزش ها از خود بروز نداده و نمیتواند بر جامعه تاثیری متقابل داشته باشد. کودک بتدریج و ابتداء از طریق خانواده بعنوان میانجی با ارزشها و نهادها و واقعیتهای اجتماعی آشنا میگردد.
فرهنگی شدن طفل از طریق خانواده به دو طریق صورت میگیرد : ناآگاهانه و آگاهانه
انتقال ناآگاهانه هنجارها به طفل از طریق سر مشق قرار دادن و اقتباس رفتار و کردار و گفتار والدین میگیرد و بدین ترتیب بدون آنکه والدین خود متوجه باشند کودک بتدریج با الگوهای رفتار و کرداری آشنایی مییابد که وی از سوی اطرافیان مشاهده میکند. این مرحله مرحلهای است حساس که شخصیت طفل بوسیله این الگوهای رفتار و کردار و گفتار بتدریج شکل گرفته و پایه ریزی میشود.
از طرف دیگر انتقال هنجارها به کودک از طریق آگاهانه بدین معنی است که والدین با آموزش مستقیم و امر و نهی و تشویق و یا ممانعت وی را عمداً با هنجارها و موازین زندگی اجتماعی آشنا ساخته و بگونهای که خود ترجیح میدهند و با توجه به برداشتی که از هنجارهای اجتماعی دارند سعی در اجتماعی شدن و فرهنگی نمودن وی مینمایند.
آشنایی و سپس همنوائی عمیق کودک با هنجارهای اجتماعی در دو وضعیت آگاهانه ,ناآگاهانه از آن جهت اهمیت فراوان دارد که این جریان ,جریانی است یک سویه و بنابراین ذهن کودک مساعد و آماده است ,از برای هر آنچه که میبینید, میشنود و حس میکند , در حالیکه جریان فرهنگی شدن در بزرگسالان جریانی دو سویه بدین معنا که در مورد افرادی مصداق دارد که شخصیت آنان تکوین یافته و دارای فرهنگ پیش بینی باشند. در چنین حالتی فرهنگ پذیری تبدیل به جریانی پیچیده میشود و فرهنگ جدید به سهولت فرد را تحت سلطه و تاثیر خود قرار نخواهد داد.
فرهنگ پذیری دو سویه می تواند از چند طریق به وجود آید :
|
+| نوشته شده توسط واحدفرهنگی موسسه سیمای حقیقت در چهارشنبه پنجم فروردین 1388 | موضوع: تحقیق وپژوهش
 |
چهارشنبه , 29 فروردين 1386 |
تصویر بازسازی شده از مقبره کشف شده یک زن در دوران هخامنشی در شوش که با جواهرات، عطر و روغنهای آرایشی دفن شده است.
تجزیه و تحلیل زندگی و مقام زنان در دوران باستان به دلایل مختلف، کاری بسیار بغرنج و نیازمند زمان و فرصت کافی است. مطلبی که میخوانید با استفاده از شواهد باستان شناسی و مدارک کشف شده در پرسپولیس (438-509 قبل از میلاد)، شوش و دیگر شهرهای مهم بین النهرین در آن دوره، تهیه شده و حاوی اطلاعات اساسی درباره زنان به خصوص در دوره هخامنشی است.
این مدارک اطلاعات بی نظیری درباره موقعیت اجتماعی و اقتصادی زنان درباری و غیردرباری این عصر در اختیار ما میگذارند.همچنین در این اسناد، از زنان خاصی نام برده شده است، دستمزد و جیره روزانه زنان و مردان کارگر در آنها ثبت شده و مطالعه دستوراتی که مهر زنان درباری بر آنان وجود دارد، حاوی اطلاعات ارزشمندی درباره چگونگی زندگی و رفتارهای این زنان قدرتمند است. طبقه بندی زنان درباری مطالب موجود در اسناد یاد شده به وضوح نشان میدهد که اختلاف مقام و موقعیت در میان خانواده سلطنتی بسیار مشخص بوده است. عنوان زنان دربار با توجه به رابطه آنان با شاه تعیین میشده است. برای مثال مادر شاه، دارای بالاترین درجه بوده و ریاست کل زنان دربار را بر عهده داشته است. نفر بعد ملکه - مادر ولیعهد یا همسر اول شاه - بود و پس او دختران شاه و خواهران وی قرار میگرفته اند. تمام این زنان دارای لقب بودند و در دربار از اعتباری رسمی برخوردار بوده و هر یک از آنان برای رسیدگی به ثروت فراوان خود، یک بخش "اداری" داشتند. اسنادی که درباره مراسم به خاک سپاری و مجالس یادبود زنان درباری است نیز، بر شخصیت رسمی این زنان، به خصوص مادر و همسر شاه تکیه میکند. شاه قدرت مطلق بود و زنان در طیف مشخصی از معیارها و استانداردهای از پیش تعیین شده - توسط شاه - عمل میکردند. با این وجود آنان در همین محدوده نیز از استقلال مالی برخوردار بوده و در مدیریت امور اقتصادی شرکت داشتند. به سفر میرفتند و با اقدامهای متهورانه و تصمیمات راسخ خود، املاک و منابع مالی خود را تحت کنترل داشتند. زنان عادی و غیر درباری افراد غیر درباری و کارگر از روی طبقه خود و در گروههای کاری یا کارگاههایی که در آن استخدام شده بودند، مشخص میشدند. جیره روزانه آنها برپایه مهارت و میزان مسئولیت آنان در محیط کار معین شده و مشاغل بر اساس جنسیت تقسیم شده و بر اساس حقوق دریافتی فهرست میشد. اسناد نشان میدهند که بعضی از مشاغل در میان زنان و مردان مشترک و تعدادی نیز با سختگیری فراوان، تنها بر عهده زنان یا مردان گذاشته میشده است. زنان و مردان هر دو به عنوان سرکارگر یا مدیر یک کارگاه انجام وظیفه میکرده اند و میزان دستمزدشان نیز بالا و در مقام مشابه، اندکی نابرابر بوده است. کارفرمایان زن دارای القابی بوده اند که احتمالا براساس میزان مهارت و طبقه اجتماعی آنان مشخص میشده است. در مدارک موجود، بالاترین درجه زنان کارگر آرش شرا (arashshara فرمانده بزرگ) نامیده شده است.از این زنان در اسناد بسیاری نام برده شده است. آنان بالاترین دستمزد را دریافت میکردند و در کارگاه هایشان زنان، کودکان و گاهی مردان نیز به کار مشغول بودند. ایرداباما یکی از برجسته ترین زنان کارگر که بارها در متون و اسناد به او اشاره شده است، ایرداباما نام دارد. تعداد کارکنان او از تعدادی اندک در کارگاههای کوچک تا حد گروههای چند صد نفری از کارگران زن و مرد و کودک وسعت یافته است. او دارای املاک فراوان و مهر شخصی بوده است و داشتن این مهر به این معناست که ایرداباما به احتمال بسیار از اقوام خانواده سلطنتی بوده است. با این حال هیچ اشاره مستقیمی به درباری بودن یا نسبت داشتن او با خانواده شاه در دست نیست. او نیروی کار خود را شخصا اداره میکرد و تعداد مقامات رسمی که برای او کار میکردند نیز بر استقلال موقعیت وی صحه میگذارد. در اسناد موجود به زنان مستقل و مدیر متعددی اشاره شده است و از اسناد مالیاتی و اجاره نامه ها مشخص است که استقلال مالی و دارا بودن املاک شخصی، تنها به زنان دربار مختص نبوده و امری بسیار رایج بوده است. زنان باردار و مادران زنان باردار و زنان تازه زا، از جیره دریافتی بیشتری برخوردار بودند و داشتن فرزند پسر به وضوح از ارزش بیشتری برخوردار بوده است، به طوریکه اگر فرزند زنی پسر میبود، مادر، پرستار و پزشک او همه، دستمزد بیشتری دریافت میکردند. این پرداخت اضافه تنها به مدت یک ماه انجام میگرفت و طبعا مادران فرزند پسر، دوبرابر مادرانی که نوزادشان دختر بود، جیره دریافت میکردند. در این میان هیچ مدرکی دال بر از بین بردن فرزندان دختر وجود ندارد و تعداد موالید ثبت شده دختر و پسر تنها اندکی با یکدیگر تفاوت دارند. Efestival.ir cais-soas.com
| |
|
|
+| نوشته شده توسط واحدفرهنگی موسسه سیمای حقیقت در چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386 | موضوع: تحقیق وپژوهش